دلم برای کودکیم تنگ شده است

دلم برای کودکیم تنگ شده است

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم

همه آدمها را دوست داشتم

مرگ مادر (کوزت)را باور می کردم و از زن (تناردیه )کینه به دل می گرفتم

مادرم که می رفت فکر می کردم که مثل مادر (هاچ)گم نشود

دلم می خواست (ممل) را پیدا کنم

از نجاریها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال(وروجک) می گشتم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده

خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم

دلم برای کودکیم تنگ شده است

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شدو او رفت .......


باورم نمی شود

باورم نمی شود از تو بگذرم ولی

فکر عاقلانه ایست

از تو می شوم جدا

 کیش و مات عاطفه با مترسکی سیاه

آدمک تمام شد بازی میان ما

 بامن حرف نزندل شکستهبامن حرف نزن ....


نمی خواستم ....

نمی خواستم عکسهاتو پاره کنم دل شکسته

نمی خواستم دلو بیچاره کنم

نمی خواستم تو رو آواره کنم

ولی مجبور شدم این کارو کنم

نمی خواستم تو بیفتی از چشام

نمی خواستم بمونی بازم به پام

نمی خواستم ببینم اشک تو رو

عزیزم گریه دیگه بسه برو ساکت

....

 


حرف را باید زد

حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور ؟
سینه ام آینه ای ست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازند
آه مگذار ، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد

ساکت ساکتساکت


تو همه زندگی من هستی

من چه دارم که تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم که سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه کم داری ؟ هیچ
بی تو در می یابم
چون چناران کهن
از درون تلخی زندگیم
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟

قلب

 


فاصله

چه امیدی ، چه امید ؟
چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید
دل من می سوزد
که قناریها را پر بستند
و کبوترها را
آه کبوترها را
و چه امید عظیمی به عبث انجامید
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
می توانی؟؟؟؟

ساکتساکتساکت


از روزگار دلم گرفته

زندگی مثل شطرنج است که اگر ببازی می گویند

 بازی بلد نیست و اگر ببری و خوب بازی کنی همه

 می خواهند تو را شکست دهند......


می خواهم برگردم

چشم که باز کردم همه جا تاریک بود سیاه سیاه

صداهایی که می شنیدم همه برام عجیب بود و تازگی داشت

صداها در واقع همهمه ها هر لحظه واضحتر می شد

یکی میگفت: چه نازه

یکی می گفت :پس چرا مو نداره؟

یکی می گفت: تبریک می گم

اون یکی میگفت: گفتین چیه دختره؟

اون وقت بود که تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده

اره من در اوج حماقت پا به این دنیا گذاشته بودم

فریاد کشیدم و با گریه گفتم می خواهم به دنیای خودم برگردم

اما هیچکس حرفهایم را نفهمید

و توی تمام این سالها هم هرگز هیچ کس حرفم را نفهمید

هرگز کسی نفهمید که می خواهم برگردم

ساکتساکتساکت


امیرم تولدت مبارک

 

عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک

عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک


چه گریزست ز من؟

چه گریزیست ز من ؟

چه شتابیست به راه؟

به چه خواهی بردن

در شبی اینهمه تاریک پناه؟

می.فرومانده به جام

سر به سجاده نهادن تا کی ؟

او در اینجاست نهان

میدرخشد در می

گر بهم آویزیم

ما دو سرگشته تنها. چون موج

به پناهی که تو می جوئی. خواهیم رسید

اندر آن لحظه جادوئی اوج


 
Home
Email
Archive
Link
 

اسطوره هاي ايران
پيشگويان بزرگ و جهان در محاصره ارواح
تسنيم
هيوپاين
خورشيد مغرب
نسل تفکر
امون بده
دو تا صندلي چوبي
شميم يار
نامه هاي من براي خدا
آدم کشهاي وحشي
عاشقانه
به ياد عاشقانه هاي دلم
از دل من اما،چه کسي نقش تو را خواهد شست
ياور هميشه مومن
سرزمين دور
از هر دري سخني
ايران برتر از همه
به انتظار ماه
ولگرد ستاره ها
آي آر راک
عشق الكي
تنهاترين مرد شب
اژدهاي آبنباتي
زنده بگور
سنگ قبر
احساس ناب
چهارفصل
نخودسياه
حكايت سه نقطه
روياي زنان
lovepoem

وضعيت من در ياهو