دلم برای کودکیم تنگ شده است

دلم برای کودکیم تنگ شده است

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم

همه آدمها را دوست داشتم

مرگ مادر (کوزت)را باور می کردم و از زن (تناردیه )کینه به دل می گرفتم

مادرم که می رفت فکر می کردم که مثل مادر (هاچ)گم نشود

دلم می خواست (ممل) را پیدا کنم

از نجاریها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال(وروجک) می گشتم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده

خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم

دلم برای کودکیم تنگ شده است

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شدو او رفت .......

/ 1 نظر / 5 بازدید
امیر

خیلی زیبا بود...