حرف را باید زد

حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور ؟
سینه ام آینه ای ست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازند
آه مگذار ، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد

ساکت ساکتساکت

/ 8 نظر / 8 بازدید
مسلم

سلام . خیلی زیباست . مرسی گلم . [دست][دست][دست]

جیرجیرک

با نوشته ای از کارو به روزم یا حق[گل]

جیرجیرک

[گل][لبخند] چرا چیزینمی نویسین؟ -

حامد-ع

سلام خسته نباشی. عالی بود. راستی بعد 3 سال دوباره وبلاگم رو اپدیت می کنم خوشحال می شم سر بزنی. فعلا

امیر

درود نوروزت پیروز [گل][چشمک][گل] دوستدارتان امیر